
روزی از روزها پدری بود که چوپان بود ولی دروغگو نبود، این شبانی که بیسلطان بود تعدادی گوسفند داشت که هر وقت میخواست بشمردشان تعداد پاهایشان را میشمرد و تقسیم بر چهار میکرد. چوپان هر روز صبح گوسفندان را به نقطه مشخصی در کوهپایه میبرد و آنها را از شر گرگ به حضرت ابوالفضل (غ) میسپرد و برمیگشت. عصر هم برمیگشت و گوسفندان علف خورده قلنبه را به روستا برمیگرداند . یک روز این شبان مریض میشود و نمیتواند انجام وظفیه نماید. لذا از آنجاییکه مدیر پروژه بوده کار را به پسرش تفویض میکند. بعد هم موارد مهم را علاوه بر آنکه کتبی میکند که یک موقع پسره نزند زیرش که نگفتی یا نفهمیدم یا ... به صورت شفاهی هم سفارش کرد ک...
ادامه مطلب
خدایا دوستت دارم ...
ادامه مطلب
خدایــــــــــا ... کجــــای زمیـــن از تو خالیــــــست که خلــــق تــــو را در آسمـــــــــــــــان می جـــویند ؟ ...
ادامه مطلب
به درگاهی پناه آوردهام کز در نمیراند که هرکس را که درماندهست سوی خویش میخواند امید اولی که هر زمان او را رها کردم، امید آخرم شد نام او را تا صدا کردم خداوندا، خداوندا قرارم باش و یارم باش جهان تاریکی محض است، میترسم، کنارم باش اگر گم کردهام در این همه بیراهه راهم را تویی که میبری سوی سپیدیها نگاهم را صدایم میکنی وقتی صدایم غیرِ آهی نیست خطابخشی، به اشک و توبه میبخشی گناهم را خداوندا، خداوندا قرارم باش و یارم باش جهان تاریکی محض است، میترسم کنارم باش &nb...
ادامه مطلب
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ _____¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ -------¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ ___¤¤¤¤¤----------------------¤¤¤-¤¤¤-----------------------------¤¤¤ __¤¤¤¤¤--------------سلامي به لطافت عشق--------------------¤¤¤ _ ¤¤¤-----------پرواز را به خ...
ادامه مطلب
*جزتوکل برخداسرمایه ای درکارنیست هرکه راباشد توکل کاراودشوارنیست* ...
ادامه مطلب